سکوت
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:22
به نام خدای اشکها و لبخندها السلام علی المهدی و علی آبائه مدتی طولانی است که یک سطر هم ننوشته ام. نه برای خودم و نه از دیگران. وبلاگی که روزی چندین مطلب را پذیرا بود، حالا شده صندوقچه خاطرات سال 89 تا 96. حالا هم آمده ام تا از نذر سکوت بگویم که عجب
یا ملجأ المطرودین
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:22
بهنام حضرت دوست السلام علی المهدی و علی آبائه سلام داشت زمان بهروز شدنت یک سال میشد که تصمیم گرفتم گرد گرفتاریها را با نسیم خوش با تو گفتن فروبنشانم. میدانی؟ تحمیل کردن خود خیلی چیز بدی است. حتی از تحمیل شدن هم بدتر است. این شبها که شب قدر بود،
خدا
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
گاهی هوای آینه پر زنگ میشودوقتی که پای خنده گل لنگ میشودنوروز را بهانه صحبت نموده امروزم بدون یار چه بی رنگ میشودبیتاب چشمهای پر از مهربانیتبیتو مدام بین خودم جنگ میشودماندم چگونه داد غزل پا به کوی دلبینام دوست شعر وغزل سنگ میشودحال زمان بدون نگاه تو خوب نیستروی بهار سرد و پر آزنگ میشوددیگر به جز صد...
بیچارگی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
به نام حضرت دوست ماها جنسمون یه جوریه که هستیم. فقط هستیم. اینکه کسی بخوادمون یا نه فرقی نداره. آخخخخ وقتی خودمون با صدا و بی صدا کمک میخوایم کلا هیچکس نیست.
من این همه نیستم...
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
به نام حضرت دوست اندر حكايات يافتم كه شيخ ابو طاهر- حرمي رضي الله عنه - روزي بر خري نشسته بود و مريدي از آنِ وي، عنان خرِ وي گرفته بود، اندر بازار همي رفت؛ يكي آواز داد كه "اين پير زنديق آمد" آن مريد چون آن سخن بشنيد، از غيرتِ ارادتِ خود، قصد رجم آن مرد كرد و اهل بازار نيز جمله بشوريدند. شيخ گفت مر ...
پاکت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
به نام حضرت دوست بنای شکل گیری ات بنای درددل نبود. آن روزها هدفم درج اشعار و دست نوشته های مذهبی ام بود و درج چالشهایی که در کار فرهنگی با آن روبرو میشوم. آنروزها یک پاکت نامه خیلی بزرگ داشتم و هر موقع دلم میگرفت برگه برمیداشتم و خطاب به حضرت صاحب الامر درددل میکردم. یک روز هرچه گشتم دیگر آن پاکت را...
برگه
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
به نام حضرت دوست دلیلش را در متن قبلی گفتم. یار مجازی ۷، ۸ ساله ام، باید کمتر وقتت را بگیرم. چون نه آنقدر بزرگم که چیزی در زندگی ام باشد که بخواهم برایت تعریف کنم و نه دوست دارم با گفتنشان موجبات ناراحتی کسی و یا شماتت شدن توسط کسی و یا حتی مورد قضاوت واقع شدن توسط کسی را فراهم کنم. زود برمیگردم. دع...
آغاز اماماتتان مبارک
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:57
گاهی هوای آینه پر زنگ میشودوقتی که پای خنده گل لنگ میشودنوروز را بهانه صحبت نموده امروزم بدون یار چه بی رنگ میشودبیتاب چشمهای پر از مهربانیتبیتو مدام بین خودم جنگ میشودماندم چگونه داد غزل پا به کوی دلبینام دوست شعر وغزل سنگ میشودحال زمان بدون نگاه تو خوب نیستروی بهار سرد و پر آزنگ میشوددیگر به جز صد...
نخواستنی
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام تو که تنها دارایی ام هستی سلام خدایا. با اینکه می دانم صدایم را حتی اگر حرفهایم را به زبان نیاورم، میشنوی اما دلم خواست با تمام وجودم فریاد ملتمسانه بزنم که خوابهای شیرین این چند شبم را براورده کنی. دلم گرفته از بس که دنیایم نخواستنی و پر از
خستگی
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست همیشه با خودم فکر میکردم که مرحوم یداللهی آنجا که میگوید: "یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم/ از درد ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم"، چطور شده که گفته ویرانم از درد جدایی و خواستن اما دیگر نمیخواهمت؟ مدتیست بیشتر حرفش را درک میکنم.
لبخند اجباری
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست گاهی وقتها روزهایی که پری از گرفتاری ذهنی، روزهایی که اصلا برایت خنده معنا ندارد، وظیفه ات شاد نوشتن و شاد گفتن است. این وظیفه ای است که خودت انتخابش کردی پس دلیلی برای گله از نقش بازی کردن نخواهی داشت. خوب است دیگر! خودش می شود همدل
قصه یه استاد و شاگرداش
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
یکی بود یکی نبود. تو یه دانشگاه تو اصفهان یه استادی بود با یه عالمه دانشجو. یکی کارشناسی یکی ارشد یکی دکتری. استاد قصه ما فقط تو رشته خودش دانشجو نداشت. انقدر فعال بود و نگاه تحلیلی و نقدی قویی داشت که به بهانه های مختلف دانشجوهای زیادی افتخارشون شاگ
تولدت مبارک
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست امروز ۱ آبانه و تو ۷ ساله شدی. درست شنبه ۱ آبان ۸۹ بود و سایت کارشناسی دانشکده ادبیات. قبلش خاقانی داشتیم و ساعت ۲ هم ادبیات جهان. و تو متولد شدی با یک دوبیتی ساده. صبح هرچه کردم بیایم چند خطی بنویسم نشد. حالا هم حس و حالی دیگر نمان
تلخ
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست سلام خدایا گاهی با خودم فکر میکنم بالا نشستی و وقتی باهات حرفامو میگم میگی: همینه که هست. من همینم که هستم. اگه اینو بگی خدایی اختیار با خودته. اما اینطوری خیلی تلخ به نظر میای. میشه اگه اینطوریه بگی من چرا باید زنده باشم؟ باورت نمی
مجازی:((
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست مجاز را مدتیست بالا می آورم... اوایل خورشید پشت ابر و چالشها و بحثهایش نرمش فکر بود. نخبگان و اتاق گفتگویی که دوستان داشتند. اما حالا حالت روزمرگی و لوسی دارد. حالتی که هی باید چک کنی هی هی... اصلا دوستش ندارم. حوصله تنفس مجازی ام تنگ شده. دلم گریز میخواهد. دلم نه روشن کردن وای فای ...
به یادت داغ بر دل می نشانم
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 18:36
به نام حضرت دوست سلام. گاهی آدم دلش میخواد درک بشه و اون درک شدنه رو ببینه. اما انقدر نمی بینه که یک شب تا صبح ترجیح میده فقط گریه کنه. مثل خیلی وقتا تو این چند ماه. خدا جون خیلی حال حرف زدن و معرکه گیری مجازی ندارم. میدانی... کجا میشود سر در چاهی و حرفهایی که ...